داد و فریاد رسم ، گشت در آخر ، فلکم
او که باشد، ز رفیقان خش و بی کلکم
پرسشی نرم ندارد جگر پاسخ سخت
جرم سر را بکشد تن به یکی دو سرکم
ای که بر کرسی سبزت به عیان می چرتی
دور دیگر که نباشی ، خنک آید دلکم
نعمت خادمی خلق خدا ، قدر بدان
که چنین بخت به هر کس نسپارد فلکم
اقتصاد است که شالوده قدرت باشد
تو ککت هم نگزد،گرچه شکستی خرکم
راهبردی که نلرزد به تکانی،می خواست
تو نگو در وسط معرکه وا شد سگکم
دکتر آن نیست که هی حرف مسکن بزند
خنده درمانی من کو ، نشود قلقلکم
تازه کردی طبقاتی ، که خجالت دارد
با نمودار منالم ، تو نهان کن دهکم
"صادق" از لطف شما نیست هوایی در سر
گرددم خیر ، که آویخته بینی الکم.
عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی
تخلص "صادق"، شهرستان میبد
eitaa.com/AbdolvahabSadeghiFiroozabadi
Abdolvahab-s-f.blogfa.com
Abdolvahab_Sadeghi_Firoozabadi@
ما را در سایت اشعار ومقالات عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90