برق چشم و نقش ابرویم ، تو بود
فلسفه ، کاری به کار من ، نداشت
منطق خشک ارسطویم ، تو بود
تا تبی ، مهمان من ، می شد شبی
شهد و شیر نوشدارویم ، تو بود
زردی ام ، هرگز مرا غمگین نساخت
تاب زلف و عطر گیسویم ، تو بود
گر ربودم ، گوی سبقت با فسون
نسخه پیچ سحر و جادویم ، تو بود
ای ریال شهره در بازار شهر
تاج ذهن ماجرا جویم ، تو بود
درد تنزیل و تنزل های تو
از گنهکاران ، نمی گویم ، تو بود
شکوه دارد ،"صادق" از هر نارفیق
آنکه را دیگر نمی جویم ، تو بود.
عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی
تخلص"صادق"، شهرستان میبد
eitaa.com/AbdolvahabSadeghiFiroozabadi
Abdolvahab-s-f.blogfa.com
Abdolvahab_Sadeghi_Firoozabadi@
اشعار ومقالات عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی...ما را در سایت اشعار ومقالات عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 162