گاه گردد ، یک زبان مانند خار
گاه باشد ، طعم طعنی زهر مار
راست گفتا ، آن وزیر زورمند
ما ، زیادی با شکم ، ورزیم کار
وعده ی صبحانه ، بیفتک می زنیم
نیم من ، سردست و ران وقت نهار
جوجه و شیشلیک ، تا هفتاد سیخ
صرف شام ماست ، در دریاکنار
عده ای اما ، نه تنها خورده اند
بلکه با خود برده ، نوچنگیزوار
میم و دال و کاف شد ، ناگاه جیم
تا به صد ها نسل خود ، بستند بار
از تورنتو ، سر درآوردند و ما
گرم گل بودیم و آوای هزار
داشتی روی سخن ، با این گروه
عفو کن ما را،تو با ما نیست کار
دست"صادق"سرخ دارد چهره اش
این هنر، دانند چون من ، بیشمار.
عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی
تخلص"صادق"، شهرستان میبد
eitaa.com/AbdolvahabSadeghiFiroozabadi
Abdolvahab-s-f.blogfa.com
Abdolvahab_Sadeghi_Firoozabadi@
اشعار ومقالات عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی...ما را در سایت اشعار ومقالات عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148