
یاد کن آن روزگارانی که تنبان پای بود
پیرهن را یقه پاره ، سر شپش ماوای بود
آب آب انبار های پر ز لارک یا کلر
قوری صد وصله بندی ، منقلی بر پای بود
ماستینه ، جفت سرکه ، همره ی خاکی ز قند
بهترین پیتزا که طعمش ، تا کنون بر جای بود
شولی اوپر یا که شلغم ، هر اجاقی بار بود
این اجاق از مرغ و ماهی ، ابتر و نازای بود
آن قبای کهنه ی بی رنگ اجداد قدیم
هر زمستان ، فخر " صادق "، گرم و تن آسای بود
چشمها بر هم زدیم و گنج نفتی شد پدید
کار ما کوران دوران ، نق زدن با وای بود.
عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی ( تخلص " صادق " )
شهرستان میبد
اشعار ومقالات عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی...ما را در سایت اشعار ومقالات عبدالوهاب صادقی فیروزآبادی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 199